I have a profound interest in light through photography. Two years ago, one of my closest friends was eagerly after making lamp-shades and of course, when someone this close to you is after something, that matter sinks into your unconscious too. Anyhow, the idea was occupying a part of my mind and one day, when I had gone to an automobile repair shop to have my car’s brake linings, clutch disk and plate replaced, I saw this used auto-parts and thought to myself that I could make a light shade out of them.

I was so thrilled at that instant that I even thought of coming back and standing a little further away from the garage and stopping the leaving cars and asking them for their used auto-parts. I was even willing to pay them for their used parts! Of course, this wasn’t a new and original idea but the fact that I had built something in my head and was tending to realize it had given me an immense feeling of joy and satisfaction.

Anyway, I made this light-shade using used auto-parts from my own car. This may be considered as an act in the way of recycling and creating something that isn’t only practical but also represents something alive, out of items that were otherwise useless. One the aspects that satisfied and convinced me most to see it as a living creature is the double chin I put on it as an addition to the two brake linings that I have used as its legs and the single brake lining as the tail. All of these may merely be ridiculous justifications but they satisfy me in any case. Sometimes, we just have to seek happiness, joy, and pleasure in small things too.

اولین آباژوری که ساختم

من به واسطه عکاسی علاقه زیادی به نور دارم، یکی از نزدیک ترین دوستام، دو سال پیش خیلی دنبال ساخت آباژور بود و بالاخره وقتی یه نفر که انقدر بهت نزدیکه دنباله چیزی باشه بالاخره تو ناخودآگاه تو هم نفوذ می کنه. خلاصه این ته ذهن من بود،  یه بار که برای تعویض لنت ترمز، دیسک و صفحه کلاژ رفتم تعمیرگاه و داغه های این قطعات رو دیدم، به ذهنم زد که باهاشون یه نور بسازم، اون لحظه انقدرهیجان زده بودم حتی به این فکر کردم که بیام یکم بعد از تعمیرگاه وایسم و جلوی ماشینا رو بگیرم و داغه هاشون رو ازشون برداردم، حتی حاضر بودم پولم بدم بابتش، البته این ایده جدید نبود ولی اینکه تو ذهنم یه چیزی ساخته بودم و میخواستم واقعیش کنم حس خوبی بهم داده بود، به هر حال این نور رو با قطعات کار کرده ماشینم ساختم تا یه جور بازیافت انجام داده باشم و از چیزی که استفاده شده و شاید دیگه به درد نمی خوره بتونم وسیله ای بسازم که علاوه بر کاربردی بودن شبیه یک موجود زنده هم باشه، یکی از چیزایی که بیشتر راضیم کرد به عنوان موجود زنده بهش نگاه کنم اون قبقبیه که براش گذاشتم،علاوه بر گذاشتن دو تا لنت به عنوان پا و یدونه به عنوان دم و شایدم اینا توجیه های مسخره ای باشه ولی خودمو راضی میکنه، آدم بعضی وقتا باید به چیزای کوچیکم دلشو خوش کنه